سلام بچه ها

خرید بک لینک

بعد مدت طول انی که دیگه به این سایت سر نزدم امروز اومدم بهتون یه خبر بدم

بگم من دیشب اونی که خیلی دوستش داشتم و هنوز دارم و کاری کردم که ازم متنفر بشه

نگید بی رحمم یا ................!!!

بخدا فقط یه دلیل داشت این کارم

بذارید براتون بگم برای چی این کارو کردم

من دیشب بعد مدت طولانی که عشقمو ندیده بودم رفتم به سایتم تا مطلب های رو که توش گذاشته بود رو ببینم یخورده با خوندنشون اروم بشم

کهدیدم یه مطلب رمز دار برای من گذاشته

توش نوشته بود که ساعت هشت برم همون جای همیشه گی که همو میبینیم

من ساعت 9 اونو دیدم

رفتم اونجا دیدم هنوز هستش خوش حال شدم

بعد یخورده حرف گفت که دیگه نمیتونیم با هم باشیم

وخیلی ناراحت بود

بهم میگفت من اگه تو نباشی رگمو میزنم

تا اینو گفت اشکم در اومد

اخه منی که تنها ارزوم خوش بختیش بود حال دارم به کسی تبدیل میشم براش که زندگیشو جهنم میکنه

 من هر چی بهش گفتم حق نداری این کارو بکنی و باید زندگی خودتو بکنی گوش نداد

منم به یه نتیجه رسیدم

گفتم تنها راه اینکه عشقم زندگی عادیشو بکنه و با شادی زندگیشو بکنه اینکه ازم بدش بیاد تا وقتی نمی تونیم همو ببینیم نخواد کاری بکنه

واسع همین به یکی گفتم کمکم کنه و چند لحظه پیشش نقش عشق دیگمو بازی کنه

تا اون ببینه بهش خیانت کردم ازم بدش بیاد و دیگه اون کارو ها رو نکنه

خداروشکر موفق شدم

ولی خیلی ناراحت شدم که عشقمو ناراحت کردم

ما با این حال اون ازم بدش میاد و دیگه همو وقتی نمی بینیم اون زندگی عادیشو میکنه و دست به کار های احمقانه نمی زنه

منم یه روز هستش که ندیدمش

دلم براش تنگ شده

دیشب رو هم از بس ناراحت بودم نخوابیدمممممممممممممممممم

نمی دونم الان داره چیکار میکنه

امید وارم خوش حال و خوش بخت  باشه

♥♥♥خاطرات و لحظه های فراموش نشدنی♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥خاطرات و لحظه های فراموش نشدنی♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: پسرک تنها بازدید: 90 تاريخ: 17 آذر 1392 ساعت: 9:4

صفحه بندی